|
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
|
به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی ست
بی تو دنیای من ای دوست پراز تنهایی ست
این غزل های زلالی که زمن می شنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریایی ست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی ست
امشب ای اینه تکلیف مرا روشن کن
حق بدست دل من ؟ عقل ؟ و یا زیبایی ست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
بخداوند که معشوقه من بالایی ست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه ی یک زمزمه رویایی ست
بهروز یاسمی
To celia
Drink to me only with thine eyes
And I will pledge with mine
Or leave a kiss but in the cup
And I'll not look for wine
The thirst that from the soul doth rise
Doth ask a drink divine
But might I of jove's nectar sup
I would not change for thine
Isent thee late a rosy wreath
Not so much honoring thee
As giving it a hope ,that tree
It could not withered be
But thou thereon did'st only breath
And sent 'st it back to me
Since when it grows and smells ,Iswear
Not of itself , but thee
خطاب به سیلیا :
با جام من بسلامتی خود بنوش
و من با جام چشمان خود بسلامتی تو خواهم نوشید
یا بوسه ای در جام بجای گذار
و من دیگر بدنبال شراب نخواهم گشت .
عطشی که از روح براید
خواهان شرابی الهی است :
اما اگر شراب خدای خدایان را بمن دهند
من شراب چشمان تو را با ان تعویض نخواهم کرد .
چند روز پیش حلقه گلی برایت فرستادم
نه اینکه افتخاری برای تو باشد
بلکه به ان گل امید دادم که نزد تو
پژمرده نخواهد شد .
اما تو ان را تنها بوییدی
و برایم بازگرداندی
سوگند می خورم که از ان زمان به بعد شادابی و عطر
نه از ان گل بلکه از ان توست .
جان میلتون