تبليغاتX
اخــــــــریــــــــن بـــــــرگ
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست

 

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی ست

بی تو دنیای من ای دوست پراز تنهایی ست

این غزل های زلالی که زمن می شنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریایی ست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی ست

امشب ای اینه تکلیف مرا روشن کن

حق بدست دل من ؟ عقل ؟ و یا زیبایی ست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

بخداوند که معشوقه من بالایی ست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه ی یک زمزمه رویایی ست

 

بهروز یاسمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط الیکا ( لیلا )  | 

 

To celia

Drink to me only with thine eyes

And   I will pledge with mine 

Or leave a kiss but in the cup

And I'll not look for wine

The thirst that from the soul doth rise

Doth ask  a drink divine

But might I of jove's nectar sup

I would not change for thine 

 

Isent thee late a rosy wreath

Not so much honoring thee

As giving it a hope ,that tree

It could not withered be 

But thou thereon did'st only breath

And sent 'st it back to me

Since when it grows and smells ,Iswear

Not of itself  , but thee

 

خطاب به سیلیا :

با جام من بسلامتی خود بنوش

و من با جام چشمان خود بسلامتی تو خواهم نوشید

یا بوسه ای در جام بجای گذار

و من دیگر بدنبال شراب نخواهم گشت  .

عطشی که از روح براید

خواهان شرابی الهی است :

اما اگر شراب خدای خدایان را بمن دهند

من شراب چشمان تو را با ان تعویض نخواهم کرد  .

 

چند روز پیش حلقه گلی برایت فرستادم

نه اینکه افتخاری برای تو باشد

بلکه به ان گل امید دادم که نزد تو

پژمرده نخواهد شد  .

اما تو ان را تنها بوییدی

و برایم بازگرداندی

سوگند می خورم که از ان زمان به بعد شادابی و عطر

نه از ان گل بلکه از ان توست .

جان میلتون  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط الیکا ( لیلا )  |