|
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
|
مهربانم :
انکس که درد عشق بداند
اشکی برین سخن بیفشاند :
اینسان که ذره های دل بیقرار من
سر در کمند عشق تو جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را اشفته پوی باد
در دوردست دشتی از دیده ها نهان
یا پای جویباری چو اشک ما روان
ما را بیکدگر برساند
ما را زتنهایی برهاند