|
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
|
یک سال گذشت . خیلی زود و در عین یک چشم بر هم زدن . راستش رو بخواین دیروز سالگرد جشن عقدمون بود . تو جاده هم همش یاد سال گذشته و لحظاتی بودم که درهمون ساعات و لحظات داشت طی میشد . عجب روزی بودا . دو ماه پیش هم که جشن گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگی خودمون .روز نامزدی فکر می کردم که این جشن و همه دنگ و فنگاش بزودی بپایان می رسه و من از خواب بیدار میشم . به شهرام زل می زدم و به خودم می گفتم که یعنی این می خواد همسر من بشه ؟!
خداییش مجرد بودن کجا و متاهل بودن کجا ! تفاوتشون از زمین تا اسمونه . خلاصه دیروز همش تو خاطرات گذشته سیر می کردم . یاد تموم اون احساساتی که در دنیای مجردی و متاهلی داشتم و دارم افتادم . تو اون لحظاتی که داشتن خطبه عقدمون رو می خوندن فکر می کردم شوخی مسخره ای هست که بزودی بپایان میرسه . نمی دونم چرا . باور نمی کردم . یه حس عجیب و کاملا غریب و جالبی داشتم . خندم گرفته . عجب لحظاتی بودنا .
زیبا
تمام حرف دلم اینست :
من عشق را با نام تو اغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی اغاز کن مرا