تبليغاتX
اخــــــــریــــــــن بـــــــرگ
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست

نگاهت می کنم . نمی دونم چرا هیچوقت از سیمای تو سیر نمیشم . انگار که تمامی اجزای صورتت دارن با من حرف میزنن . چشمات محشرن . برای من بازگو کننده حرفای گفته و نگفته ای هستند که درکشون حس زیبایی در اعماق وجودم فراهم می کند . نمی دونستم و فکر هم نمی کردم که روزی بیاد که اینقدر بهت وابسته بشم . هر روز / روز عشق و محبت است و لنتاین هم سمبلی برای این مهرورزی هایمان . روزمون مبارک .

 

دیشب باز هم بهش یاد اوری کردم که چهارشنبه یادش نره . بعد از کلی فکر کردن گفت : مگه ۱۹ بهمن ولنتاین نبوده ؟ ( خشم و خنده ) . گفتم : نه بابا کجای کاری ! تازه پس فردا ولنتاین هستش . بهش گفتم : باید بمناسبت این روز برام عروسک بخری . ولی اون منو مسخره کرد .

 

بعلت اینکه سال گذشته نیز در همین ایام سرگذشت ولنتاین رو بازگو کردم از گفتم دوباره اون معذورم . برای کسب اطلاع بیشتر به پست سال قبل مراجعه کنید . ( تنبلی ) . وقتی که دیشب کامنت های سال گذشته دوستان رو مطالعه می کردم یه مقدار ناراحت شدم . اخه بعضی دوستان با نگاهی بدبینانه به این روز نگاه کرده بودند . بنظر شما موردی داره که اینروز رو همپای کشورهای دیگه جشن بگیریم ؟ یا حتما سمبل ما برای این روز باید یک ایرانی باشه ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط الیکا ( لیلا )  | 

۴ ماه گذشت .

مهرماه که رفتم قصدم این بود که برای دهم ابان که اولین سالگرد ازدواجم بود با کلی عکس برگردم . اما نشد .

۲۶ اذرماه هم یک عزیزی رو از دست دادم . اونقدر دپرس شدم که نه اینترنت برام معنا نداشت و نه هیچ چیز دیگه ای / حتی  سالگرد نامزدی که نهم دی ماه بود و براش کلی تدارک دیده بودم . الان یه چند روزی میشه که بهتر شدم . اومدم تا اولین قدم رو بعد از مدت ها بردارم . حرف خاصی هم موجود نیست . همین .

۹ بهمن ماه : بعد از مدتها بالاخره تونستم از تهران و  بعضی ها دل بکنم و بیام به خونواده ام سری بزنم . باید تو تاریخ ثبت بشه  . یاد اونروزا بخیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط الیکا ( لیلا )  |