|
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
|

اینروزا کارم یکم سبک تر شده . حوصلم خیلی سر میره و خیلی هم تنبل شدم . بقول شهرام باید بیل اندازم زیر پام تا شاید / مگر یه تکونی بخودم بدم . دوست داشتم زودتر ازینا بیام اما .... .
عید امسال بالاخره تهدیدهای من اثر کرد ( خنده و غرور ) . حالا به هر ترتیب راضی شد که حداقل سال تحویلی خونه خودمون باشیم . بعد از سال تحویل هم رفتیم بروجرد . خدارو شکر خوش گذشت . فقط یه ادم احمق داشت یه چند روزی رو اعصابمون راه رفت . سیزده هم عالی . مثل همیشه رفتیم ویلامون تو گلدشت . جمعمون هم جمع بود . انشاا...دفعه بعد حتما عکسای سیزده رو تو وب میذارم .
این پاریس کوچولوی خوشگل ما بسیار خوش اب و هواست . مخصوصا اردیبهشت ماهش . توصیه میکنم یسر حتی اگه برای دیدن این سمار شده اونجا برین . پشیمون نمیشین .
سید احمد حجتی شاعر لهجه سرای بروجرد
افسوس هیچم !
اگر روزی معلم می شدم تنها کتاب عشق را تدریس می کردم / الفبای محبت را برای مشقشان تکلیف میکردم / و یک لبخند را هر روز بین بچه ها تقسیم میکردم / و میگفتم که دفترهایشان را پرکنند از واژه انسان
اگر معمار می بودم برای کوچه معشوقه طرحی تازه بی دیوار می دادم / که زین پس رهگذر با خاطری اسوده سر از ان برون ارد
و یا نقاش اگر بودم دو چشم فتنه انگیزش چنان تصویر می کردم / که هر کس نقش ان می دید / این حق را بمن می داد تا دیوانه اش باشم
اگر کارم قضاوت بود می گفتم که طومار جفا در هم فرو پیچند و بنیادش براندازند
و یا شاعر اگر بودم شب یلدا برای زلف یارم شعرهای تازه می گفتم
وگر پیکر تراش ماهری بودم نظیر پیکرش از سنگ مرمر می تراشیدم / ونوس دیگری را خلق می کردم / ولی افسوس هیچم / بی هنر درمانده ای گم کرده راهم / نیستم / اوخ نمی دانم کی ام یا کیستم !