|
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
|
نه به اون موقع ها که هر رور می یومدم و وبلاگم رو سر می زدم نه به اینکه دیگه ..... . هنوز ار حال و هوای مسافرت بیرون نیومدم . اخ چه کیفی داره برای یه مدت کوتاه قید همه چیز رو بزنی بری یه جای دور . یه جایی که فارغ باشی از هر چی فکر و خیاله . ریلکس ریلکس .
اصلا حوصله مسافرت رو نداشتم . ولی رفتم . وقتی هم که رفتم دیگه دوست نداشتم برگردم . اونقدر خوش گذشت که حاضر بودم شبانه روز تو ویلا تنها باشم و دیگه برنگردم تهران .
مثل سال گذشته 9 شهریور بروجرد بودم . تولد شهرام هم اونجا برگزار شد . منتها با یه سانسوراتی نسبت به سال گذشته ( به پست قبل توجه فرمایید ) . خوب بود ولی لطف و صفای سال گذشته رو نداشت . طبق معمول افتادیم هم زحمت . ( قهقهه ) .
گل به یک هفته فرو می ریزد
سنگ می فرساید
ادمی می میرد
نام را گردش ایام مدام
زیر خاکستر فراموشی می پوشاند
اما ! نام تـــــــــو را عـــشــــق تــــــــو را
هر چه زمان می گذرد
تازه تر با طراوت تر گویا تر
رونق و لطف دگر می گیرد
پس فردا کار جدیدم تو شاخه جدیدی شروع میشه . از زبان پریدم به حسابداری . نمی دونم چی میشه ؟! پروژه جدید شروع شده . تا ببینم پروژه بعدی چی میشه!!!