تبليغاتX
اخــــــــریــــــــن بـــــــرگ
تنها تو را ستودم / انسان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من بسان خدایان ستودنیست
 

نه به اون موقع ها که هر رور می یومدم و وبلاگم رو سر می زدم نه به اینکه دیگه .....   .  هنوز ار حال و هوای مسافرت بیرون نیومدم . اخ چه کیفی داره برای یه مدت کوتاه قید همه چیز رو بزنی بری یه جای دور . یه جایی که فارغ باشی از هر چی فکر و خیاله .  ریلکس ریلکس .

اصلا حوصله مسافرت رو نداشتم . ولی رفتم . وقتی هم که رفتم دیگه دوست نداشتم برگردم . اونقدر خوش گذشت که حاضر بودم شبانه روز تو ویلا تنها باشم و دیگه برنگردم تهران .

مثل سال گذشته 9 شهریور بروجرد بودم .  تولد شهرام هم اونجا برگزار شد . منتها با یه سانسوراتی نسبت به سال گذشته ( به پست قبل توجه فرمایید ) . خوب بود ولی لطف و صفای سال گذشته رو نداشت . طبق معمول افتادیم هم زحمت . ( قهقهه ) .

 

گل به یک هفته فرو می ریزد

سنگ می فرساید

ادمی می میرد

نام را گردش ایام مدام

زیر خاکستر فراموشی می پوشاند

اما  !   نام تـــــــــو را        عـــشــــق تــــــــو را

هر چه زمان می گذرد

تازه تر     با طراوت تر   گویا تر

رونق و لطف دگر می گیرد

 

پس فردا کار جدیدم تو شاخه جدیدی شروع میشه   .   از زبان پریدم به حسابداری . نمی دونم چی میشه ؟! پروژه جدید شروع شده . تا ببینم پروژه بعدی چی میشه!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط الیکا ( لیلا )  |